کاغذ باد

لغت نامه دهخدا

کاغذ باد. [ غ َ / غ َ ذِ / ذْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کاغذی است معروف که به رشته بسته به هوا کشند. ( غیاث ). اسباب بازی کودکان.بادبادک. بمعنی کاغذ اطفال. ( آنندراج ):
نوآموز حیا طفلی که در دام غمم دارد
رود گر عالمی بر باد کاغذ باد میداند.عظیم نیشابوری.کسی که عشق بود روز اول استادش
کتاب حرف هوائی است کاغذ بادش.ملاطاهر غنی ( از آنندراج ).چنان شد هوا تر ز فیض سحاب
که شد کاغذ باد کشتی آب.سعید اشرف ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

=بادبادک

فرهنگ فارسی

کاغذی است معروف که برشته بسته بهوا کشند اسباب بازی کودکان

جمله سازی با کاغذ باد

💡 مرغ دل ما را روش کاغذ باد است بی‌رشته بپا از کف طفلان نپریده است

💡 چه حاجت است به قاصد که نامه‌های کلیم به دست آه روان همچو کاغذ باد است

💡 نگردد تا گره تار نفس در دل زخاموشی چو کاغذ باد هر فرد از کتاب زندگی باشد

💡 در هوای تو ز بس رفته ام از خود چه عجب کاغذ باد شود گر ورق تصویرم

💡 ز وصف او به هوا برشدی چو کاغذ باد ورق اگر نه ز شیرازه داشتی زنجیر

💡 بیاض شعر به توفان رود چو کاغذ باد ز وصف زلف تو گر مصرعی کنم تحریر