کاخت

لغت نامه دهخدا

کاخت. [ خ ِ ] ( اِخ ) شهری از گرجستان. کاخت و کارتیل نام دو شهر از گرجستان بوده است. ( انجمن آرای ناصری ). و رجوع به تذکرةالملوک چ 2 ص 5 و ص 76و مجمل التواریخ ابوالحسن گلستانه ص 348 و 349 شود.شراب این ولایت معروف است نیز رجوع به کارتیل شود.

جمله سازی با کاخت

💡 شیر تا بر کنگره کاخت سر نخجیر دید از غم و از رشک خون گرید بروزی چند بار

💡 تو جوهر و عالم عرض هستی طفیل و تو غرض بر خلق مهرت مفترض بر چرخ کاخت ملتجا

💡 هم ز موج بحر اجلالت حباب است آسمان هم ز تاب تابش کاخت بتاب است آفتاب

💡 بر سقف کاخت از چه تند تار از شعاع گر مهر سقف کاخ ترا نیست عنکبوت

💡 فروزد گر به کاخت پرتو شمع رخ جانان عجب نبود که خور پروانه‌وارت در رواق افتد

💡 چون گه صید تو باشد سر سوی غزنین نهند تا مگر سرشان بری بر کنگره کاخت بکار

دک و پوز یعنی چه؟
دک و پوز یعنی چه؟
فریاد یعنی چه؟
فریاد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز