چالش کنان

لغت نامه دهخدا

چالش کنان. [ ل ِ ک ُ ]( نف مرکب، ق مرکب ) رزم کنان. نبردکنان، هماوردجویان.در جنگ مبارزخواهان و رجزخوانی کنان در میدان نبرد جولان کنان و بداشتن زور و نیرو تظاهرکنان:
عنان بر شه افکند چالش کنان
به صد خاریش بخت نالش کنان.نظامی.درآمد به ناورد چالش کنان
بخون مخالف سگالش کنان.نظامی.

فرهنگ فارسی

رزم کنان. نبرد کنان. هماورد جویان.

جمله سازی با چالش کنان

💡 درآمد به ناورد چالش کنان به خون مخالف سگالش کنان