لغت نامه دهخدا
چارملک. [ م َ ل َ ] ( اِخ ) چهارملک. چهار فرشته مقرب خدا.جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل:
گاهی براق چارملک را لگام گیر
گاهی به دیو هفت سری بر کند لگام.خاقانی.
چارملک. [ م َ ل َ ] ( اِخ ) چهارملک. چهار فرشته مقرب خدا.جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل:
گاهی براق چارملک را لگام گیر
گاهی به دیو هفت سری بر کند لگام.خاقانی.
چها رملک. چهار ملک مقرب خدا. جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل.
💡 رای همام گفت که ما حصن دولتیم کز هشت چشم چار ملک دیده بان ماست
💡 هفت فلک به خدمتش یکدل و تا ابد زده چار ملک سه نوبتش در دو سرای ایزدی
💡 گاهی براق چار ملک را لگام گیر گاهی به دیو هفت سری برکند لگام