پای خاسته
مترادفها
برخاسته، برآمده
متضادها
نشسته، خوابیده
لغت نامه دهخدا
پای خاسته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) چیزی راگویند که در زیر پا مالیده و کوفته شده باشد. ( جهانگیری ). و رجوع به پای خست و پای خسته و پایخوست شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) پای خست پای خسته
چیزی را گویند که در زیر پا کوبیده و خسته شده باشد
جمله سازی با پای خاسته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 لاله بر پای خاسته که ز شاخ غنچه بیرون همی کند سر حسن
💡 وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ و دردمند در صور، فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ مرده بیفتد از ان آواز هر که در آسمان و زمین کس است، إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ مگر او که خدا خواهد، ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْری پس آن گه دردمند در صور دمیدنی دیگر، فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ (۶۸) آن گه ایشان بر پای خاسته باشند همگان ایستاده مینگرند.
💡 ساقی به پای خاسته چون سرو سیمتن وانباشته به ساغر زربن شرابها
💡 جنبشهای اجتماعی بزرگ که از دل رنجهای عمیق مردم پای خاسته هستند، معمولا توانایی بیشتری برای تغییر دادن ساختارهای سیاسی موجود دارند.
💡 این نظریههای علمی که از تجربههای عملی و آزمایشهای متعدد پای خاسته شدهاند، پایه و اساس دانش مدرن در این حوزه هستند.
💡 ملتهایی که از دل سختیها و جنگهای بسیار طولانی پای خاسته و ایستادگی کردهاند، بسیار قدرتمند و متحد به نظر میرسند.