وثاب

لغت نامه دهخدا

وثاب. [ وَث ْ ثا ] ( ع ص ) صیغه مبالغه است از وثوب. بسیار برجهنده. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
- ابووثاب؛ کنیه است عقاب و باز شکاری را زیرا که سخت پرواز میکند. رازی گوید ابووثاب آهوست که بسیار جست و خیز دارد. ( از اقرب الموارد ).
وثاب. [ وِ ] ( ع اِ ) تخت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). سریر. ( اقرب الموارد ). || گستردنی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). فراش. ( از اقرب الموارد ). || مقاعد. ( اقرب الموارد ). نشستگاه. ( ناظم الاطباء ). || ( مص ) برجستن. مواثبة. ( منتهی الارب ). || نشستن در لغت حمیر.

جمله سازی با وثاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چند، چون‌گرداب بودن سر به جیب پیچ‌ وثاب می‌توان چون‌موج دامن چید و زین دریاگذشت