همه ساله

لغت نامه دهخدا

همه ساله. [ هََم َ / م ِ ل َ / ل ِ ] ( ق مرکب ) همیشه و پیوسته. ( آنندراج ). در تمام مدت سال. ( یادداشت مؤلف ):
اندازد ابروانت همه ساله تیر غوش
وآن گاه گویدم که خروشان مشو خموش.خسروی سرخسی.ز گیتی ستمکاره را دور دار
ز بیمش همه ساله رنجور دار.فردوسی.گر گنهکار نشد زلف تو در عارض تو
چون پسندی که همه ساله نگونسار بود؟امیرمعزی.نگویمت که همه ساله می پرستی کن
سه ماه می خور و نه ماه پارسا می باش.حافظ.|| ( ص نسبی، اِ مرکب )در زمان صفویه نام قسمی مواجب مقرری بوده است. ج، همه سالجات. رجوع به تذکرةالملوک ص 11 و 41 شود.

فرهنگ عمید

هرساله، هرسال، درهرسال.

فرهنگ فارسی

۱- هرساله: همه ساله بزیارت مشهد میرود. ۲- ( صفت ) مربوط بهر سال. آنچه که هر سال انجام گیرد. یا برات همه ساله. براتی که هرسال بهمان منبع مشخص واحد ازعایدات حواله گرددوارزش آن بسیاربود. از آن کم ارزتر یکساله بود یعنی براتی که سالیانه تجدید میگشت ( صفویه ).

جمله سازی با همه ساله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روستای سلطان شهباز دارای جاذبه توریستی و گردشگری بسیار زیادی بوده که همه ساله گردشگران مختلفی را از نقاط متعدد کشور به خود جذب می‌نماید.

💡 تا سوارم بر معانی مرکب طبع مرا هست در میدان مدح تو همه ساله مجال

💡 از تو بر خلق همه ساله مباحست نعیم وز تو بر خلق همه ساله حرام است فتن

💡 دل چون‌گوی من زلفین چون چوگان آن بت را همی جوید همه ساله چو جوگان ‌گوی ‌گردان را

💡 ایا تن تو همه ساله پیش روح فدی به سوی مادرت از آسمان رسیده ندی

رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز