لغت نامه دهخدا
هرزه دو. [ هََ زَ / زِ دَ/ دُو ] ( نف مرکب ) آنکه بیهوده راه میپیماید. || آنکه کارهای بی نتیجه و بی هدف انجام میدهد.
هرزه دو. [ هََ زَ / زِ دَ/ دُو ] ( نف مرکب ) آنکه بیهوده راه میپیماید. || آنکه کارهای بی نتیجه و بی هدف انجام میدهد.
(صفت ) ۱- آنکه بیهوده بسرعت راه پیماید هرزهدو. ۲- آنکه بی اراده وبی جهت بهرجا آمدوشد وهرزهگویی وسخن چینی کند. ۳- آنکه کارهای بیهودهوبی نتیجه کند.
💡 زین نالهای که هرزه دو نارسایی است روزی دو انتقام ز تأثیر میکشم
💡 بگذر ز مطلب هرزه دو به زیارت دل صاف رو ز طواف کعبه چه حاصلت که تو چنبری به دف غرض
💡 بلد است مصلحت ازل سوی وعدهگاه قیامتت که تلاش هرزه دو امل به در عدم زند از طمع
💡 نیستم بوالهوس که فرمائی هرزه دو سگ شکار کم گیرد
💡 ز تلاش طاقت هرزه دو نشدم دچار تسلیی قدمی درآبله بشکنمکه به خود رسد تک و تاز من
💡 ریگ روان کجا برد شکوهٔ درد جستجو از تک هرزه دو ندید آبله هم مروتی