نفس تنگ

لغت نامه دهخدا

نفس تنگ. [ ن َ ف َ ت َ ] ( اِ مرکب ) عبارت از زمانی که به یک چشم زدن بگذرد. ( آنندراج ). یک لحظه. یک چشم به هم زدن. ( ناظم الاطباء ). کنایه از زمانی است که در یک چشم برهم زدگی بگذرد. ( برهان قاطع ).

فرهنگ عمید

کسی که دچار نفس تنگی باشد.

فرهنگ فارسی

۱ - کسی که دچار تنگی نفس باشد. ۲ - ( اسم ) نفس تنگی.

جمله سازی با نفس تنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بلبل جان به هوایی چمن خویش بسوخت کی بود، کین نفس تنگ بهم برشکنم؟

💡 از پریشانی دل خانه تن زندان است غنچه شو تا نفس تنگ گلستان گردد

💡 غنچه گردید گل قسمتم از کم سخنی چون نفس تنگ شده روزیم از بی دهنی

💡 نغمه گلو گیر و نفس تنگ بود عود نفس ریش و دل آهنگ بود

💡 چون دل داود نفس تنگ داشت در خورِ این زیر‌، بم‌ آهنگ داشت

💡 چو بر دل شد ز غم راه نفس تنگ به صد افسون و صد دستان و نیرنگ

رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز