نازک تن
مترادفها
لاغر، ظریف
متضادها
چاق، تپل، تنومند
لغت نامه دهخدا
نازک تن. [ زُ ت َ ] ( ص مرکب ) ظریف. لطیف. نازپرورده. نازک بدن.
فرهنگ فارسی
( صفت ) نازک بدن.
جمله سازی با نازک تن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای سرو سهی تازه نهالت چونست نازک تن چون آب زلالت چونست
💡 من آن نازک تن تازه جوانم که دیدی در فلان جائی چنانم
💡 مشکین سر زلف یا رو نازک تن او کز ناز نگشت باد بیرامن او
💡 به نازک تن بپوش آنگه حریر از لالهٔ حمرا به روی یکدگر چون شاهد گل هفت پیراهن
💡 ناز می کرد به پیراهن نازک تن تو نازنینا چه خبر شد که کفن پوش شدی
💡 مگر صد ره ترا گفتم ازین پیش مکن بیداد بر نازک تن خویش
💡 او از کودکی بسیار نازک تن بود و همیشه نیاز داشت که رژیم غذایی بسیار مقوی و مراقبتهای پزشکی مداوم داشته باشد.
💡 در داستانهای کلاسیک، شخصیتهای زن معمولاً با توصیفاتی چون نازک تن و بسیار ظریف، به زیبایی و لطافت خود در میان مردم اشاره میکردند.
💡 بیماریهای مزمن باعث شده بود که آن مرد سالخورده به شدت نازک تن شود و دیگر توانایی انجام کارهای روزمره خود را نداشته باشد.