لغت نامه دهخدا
ناتمام عیار. [ ت َ ] ( ص مرکب ) صفت زر و سیم مغشوش و ناسره. که عیارش تمام نیست:
به سوق صیرفیان در حکیم را آن به
که بر محک نزند سیم ناتمام عیار.سعدی.
ناتمام عیار. [ ت َ ] ( ص مرکب ) صفت زر و سیم مغشوش و ناسره. که عیارش تمام نیست:
به سوق صیرفیان در حکیم را آن به
که بر محک نزند سیم ناتمام عیار.سعدی.
( صفت ) آنچه که عیارش کامل نباشد مغشوش ( زر و سیم ): به سوق صیرفیان درحکیم را آن به که برمحک نزند سیم ناتمام عیار. ( سعدی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امید هست که این نقد ناتمام عیار بسکه ی تو رساند فغانی مرحوم