نابرده

لغت نامه دهخدا

نابرده. [ ب ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نبرده. تحمل نکرده.
- نابرده رنج؛ بدون تحمل رنج:
نابرده رنج گنج میسر نمیشود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.سعدی. || نبرده.
- نابرده دست؛ دست نبرده. دست نزده:
نهفته همه بوم گنج من است
نیاکان بدو هیج نابرده دست.فردوسی.بدین درج و این قفل نابرده دست
نهفته بگوئید چیزی که هست.فردوسی.- نابرده گمان، گمان نبرده:
بامدادی ز پی صید برون رفت بدشت
بامی و مطرب و نابرده به پرخاش گمان.ازرقی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - نبرده حمل ناکرده. ۲ - تحمل نکرده: نابرده رنج گنج میسرنمیشود مزد آن گرفت جان برادر که کارکرد. ( سعدی ) مقابل برده.
نبرده تحمل نکرده.

جمله سازی با نابرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سپاس از تو دارم نه از تخت و گنج تو دادیم این گنج نابرده رنج

💡 جامی سرگشته رو در کعبه مقصود داشت ره به سر نابرده ایام سفر بگذشت حیف

💡 به زیر آن کمر نابرده رنجی نشانی یافت از نایاب گنجی

💡 دگر کودکی چند نابرده روز روانشان ز تاب عطش پر ز سوز

💡 ای براق وهم با ارشاد فکر بر سپهر قدر تو نابرده راه

💡 هیچ میری نیست نابرده عطا از کف تو هیچ شاهی نیست نابرده بدرگاهت نماز

هنگام یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز