زره دار

لغت نامه دهخدا

زره دار. [ زَ رِ / زِ رِه ْ ] ( نف مرکب ) زره دارنده. دارای زره. ( فرهنگ فارسی معین ). زره پوش. ( فرهنگ فارسی ایضاً ) ( ناظم الاطباء ): رجل دارع؛ مرد زره دار. ( منتهی الارب ). زره پوشیده. ( ناظم الاطباء ):
پس پشت ایشان ز رومی سران
زره دارو مردان جنگ آوران.فردوسی.گزین کرد از ایرانیان سه هزار
زره دار و برگستوانور سوار.فردوسی.شمردند بر میمنه سه هزار
زره دار و کارآزموده سوار.فردوسی.بدرگاه ارجاسب آمد دلیر
زره دار و غران به کردار شیر.فردوسی.زره دار بد کز تن خویش پوست
همی کند و پنداشتی درع اوست.اسدی ( گرشاسبنامه ).|| کشتی زره دار. ( فرهنگ فارسی معین ). از انواع کشتی های جنگی است که بدنه آن از صفحات پولاد پوشیده شده است تا گلوله های دشمن در آن اثری نکند.

فرهنگ عمید

دارای زره، زره پوش، زره پوشیده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) دارای زره زره پوش کشتی زره دار.

جمله سازی با زره دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گزیدی ز لشکر ده و دو هزار زره دار و بر گستوانور سوار

💡 گزین کرد زان جنگیان سه هزار زره دار و برگستوان ور سوار

💡 همه نامداران دیده نبرد زره دار و اسب افکن و شیر مرد

💡 یا پای به خود دارد و خاموش نشیند یا دست بر این زلف زره دار نگیرد

💡 که لشکر فزون آمد از ده هزار زره دار با تیر زهر آبدار

💡 همی‌رفت گستهم و بندوی پیش زره دار با لشکر و ساز خویش

جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز