سبک پی. [ س َ ب ُ پ َ / پ ِ ] ( ص مرکب ) تیزرو. تند:
بر اشتران سبک پی همی نهاد سبک
شکارها که بر او تیر برده بود بکار.فرخی.این پیرجهانگرد سبک پی بِنَدیده ست
در گردش خود چون تو گرانمایه جوانی.سنایی.سبک پی چو یاران بمنزل رسند
نخسبد که واماندگان از پسند.سعدی ( بوستان ).بت نغمه امشب سبک پی شده
سراسر ره کوچه نی شده.ملا طغرا ( از آنندراج ).
تندرو، روندۀ چابک: سبک پی چو یاران به منزل رسند / نخسبد که واماندگان از پسند (سعدی۱: ۵۹ حاشیه ).
( صفت ) ۱ - تند رو تیز رو. ۲ - گریز پا. ۳ - پیاده ای که در هر منزل میگذاشتند تا خبر و نامه را به پیاده دیگر رساند تا بمقصد رسد. ۴ - اسبی که در هر منزل جهت پیک تعیین میکردند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر استران سبک پی همی نهاد سبک شکارها که برو تیر برده بودبکار
💡 وز باد به هر سوی سفیران سبک پی سازد پی آمد شد هر ملک مهیا
💡 پر فروشوی از این آب و گل و باش سبک پی یاران پریده چه کنی که نپری
💡 بگذار حزین دامن این عمر سبک پی تاکی سر این رشته ی کوتاه بگیریم؟
💡 تن کی سبک پی از بند دل گرانان خفته خبر ندارد سر در کنار جانان