زره گر
مترادفها
زرهساز، زرهپوش
لغت نامه دهخدا
زره گر. [ زَ / زِ رِه ْ گ َ ] ( ص مرکب ) زره ساز و کسی که زره می سازد. ( ناظم الاطباء ). معروف. ( آنندراج ). زراد. دراع. سراد. زره باف. آن که زره سازد. نساج. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
باد زره گر شده ست آب مسلسل زره
ابر شده خیمه دوز باغ مسلسل خیم.منوچهری ( یادداشت ایضاً ).از زره گر، زره طلب نه جوال.سنائی ( ایضاً ).ای زلف یار من زرهی یا زره گری
یا پیش تیر غمزه دلبر زره دری.ادیب صابر ( ایضاً ).در ملک دشمن از تف قهر تو آب تیغ
ز انگشتهای دست زره گر فروچکد.طالب آملی ( آنندراج ).رجوع به زره و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ عمید
زره ساز، زره باف، کسی که زره می سازد.
فرهنگ فارسی
زره ساز و کسی که زره می سازد
جمله سازی با زره گر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو و داود زره گر شده بی آتش لیک او زره ساخت زآهن تو زمشک و عنبر
💡 باد زره گر شدهست، آب مسلسل زره ابر شده خیمه دوز ماغ مسلسل خیم
💡 مژگان تو تیز گشت و با زلفت گفت کآنجا که زره گر است پیکان گر هست
💡 ز سهم ناوک ترکان غمزه ات گوئی که هندوئیست که نزد زره گر آمده است
💡 هر دم از تیر توام بر سینه صد روزن بود چون زره گر سینه چاک من از آهن بود