سرزیر

لغت نامه دهخدا

سرزیر. [ س َ ] ( اِ ) نام نوایی است از موسیقی:
تا مطربان زنند لبینا و هفت خوان
در پرده عراقی و سرزیر و سلمکی.میزانی.
سرزیر. [ س َ] ( ص مرکب ) سرازیر. سرنگون. ( آنندراج ):
که منه این سر مر این سرزیر را
هین مکن سجده مر این ادبیر را.مولوی.مکر او معکوس و او سرزیر شد
روزگارش برد و روزش دیر شد.مولوی.

فرهنگ عمید

= سرازیر

فرهنگ فارسی

سرازیر
۱ - آنچه که دارای نشیب است سطح مایل سراشیب مقابل سر بالا. ۲ - ( صفت ) رو بپایین با نشیب.
نام نوایی است از موسیقی

جمله سازی با سرزیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فارغ ز انقلاب بهار وخزان شود سرزیر بال هر که به کنج قفس کشد

💡 چونک سرزیر شود توبه کند بازآید نیک و بد نیک شود دولت تو سلطان باد

💡 ور ز ابدالی و میشت شیر شد آمن آ که مرگ تو سرزیر شد

💡 مکر او سرزیر و او سرزیر شد روزگارک برد و روزش دیر شد

💡 حرص و وهم کافری سرزیر شد اژدها از قوت موری سیر شد