«ماتمی» صفتی است نسبی که به معنای عزادار، سوکوار و مصیبتزده به کار میرود. این واژه برای توصیف افرادی استفاده میشود که دچار ماتم، اندوه و غم شدهاند. «ماتمی» همچنین به کسی اطلاق میشود که در محافل عزا و مراسم سوگواری حضور یافته باشد. در ادبیات فارسی، این واژه بار معنایی عاطفی و احساسی دارد و حالات غم و سوگ را منتقل میکند. افراد ماتمی ممکن است سیاهپوش باشند و رفتار و ظاهرشان بازتابی از اندوه و ماتم درونی آنها باشد. این واژه در متون کلاسیک و شعر فارسی برای توصیف حالت غم و تأثر شدید به کار رفته است. «ماتمی» همواره با مفهوم ماتم و سوگواری همراه است و نشاندهنده حضور روحی و روانی در غم و مصیبت است. به طور خلاصه، این واژه به معنای عزادار، مصیبتزده و ماتمزده است و نشاندهنده افرادی است که در غم و اندوه شریک یا حاضر هستند.
ماتمی
لغت نامه دهخدا
ماتمی. [ ت َ ] ( ص نسبی ) عزادار. سوکوار. مصیبت زده. ماتم زده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). ماتم دیده. ( آنندراج ):
تا خوی ابر گلرخ تو کرده شبنمی
شبنم شده ست سوخته چون اشک ماتمی.رودکی.جهان چیست ماتم سرایی درو
نشسته دو سه ماتمی روبرو.( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).|| آنکه در محفل عزا حاضر آمده است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || سیاه پوش. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- منسوب به ماتم. ۲- ماتم دیده.
جمله سازی با ماتمی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سوز و مستی نقشبند عالمی است شاعری بی سوز و مستی ماتمی است
💡 میخورم زهر غمت را بحلاوت دلشاد ماتمی را که بود سود ندیده است کسی
💡 فانوس بزن تو بی تو ز بس گشته است در بر چو چرخ پیرهن ماتمی کند
💡 دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست میزاید از تعلق ما هر غمی که هست
💡 کسوت ماتمی افکند ببر چرخ کبود پنجهٔ مهر بزد بر سر و واویلا گفت