لغت نامه دهخدا
غایبان. [ ی ِ ] ( اِ ) ج ِ فارسی غایب:
وگر کس نیارد نظر سوی خورد
تو نیز انده غایبان درنورد.نظامی.
غایبان. [ ی ِ ] ( اِ ) ج ِ فارسی غایب:
وگر کس نیارد نظر سوی خورد
تو نیز انده غایبان درنورد.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به انداز تمنا غایبان را دل گرفتارش به هنگام تماشا حاضران را دیده حیرانش
💡 به حاضران وجود و به غایبان عدم ز اوج کاهکشان تا به کاه در دیوار
💡 سن حق رأی در اردن ۱۸ سال است. افرادی که ورشکسته هستند یا از سلامت روانی برخوردار نیستند حق رأی ندارند. هیچ نوع پیشبینی برای افراد ناتوان یا غایبان دیده نشدهاست. کارمندان نیروهای مسلح، نیروهای امنیتی کشور، نیروهای امنیت عمومی، ژاندارمری و نیروهای دفاع مدنی در طول دوران کاری خود حق رأی ندارند. همچنین برخی از مجرمان، حق رأی خود را از دست میدهند.
💡 از غایبان غریب بود دعویِ حضور خرّم وجودِ آن که به دل آشنایِ اوست
💡 بسیاری از سفرای خارجی دعوتشده یا حاضر نشدند یا مسئولان ردهپایین سفارت چون دبیر سوم را به مراسم تحلیف فرستادند؛ ولی سفرای بریتانیا و سوئد (رئیس دورهای اتحادیه اروپا) در این مراسم شرکت داشتند. علیرغم اعلام علی لاریجانی مبنی بر حضور ورزشکاران و هنرمندان، چهرهٔ خاصی از این قشر دیده نشد. اکثریت نمایندگان عضو فراکسیون خط امام مجلس از غایبان جلسه بودند.