صافکاری
مترادفها
صیقل دادن، پرداخت، تراز کردن
متضادها
ناهموار کردن، زبر کردن
فرهنگ عمید
۱. صاف کردن چین وچروک پارچه یا ناهمواری چیزی.
۲. هموار و تعمیر کردن قسمت های مختلف بدنۀ اتومبیل.
فرهنگ فارسی
شغل و عمل صافکار.
جمله سازی با صافکاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نوبت دهی: در این بخش نیز پس از وارد کردن مشخصات میتوانید به صورت آنلاین تا ۱۰ روز آینده نوبت بگیرید. البته برای دریافت خدمات مربوط به صافکاری و نقاشی میبایست به صورت حضوری به نمایندگی مراجعه کنید.
💡 پس از حادثه تصادف جادهای، من مجبور شدم خودروی خود را به یک تعمیرگاه تخصصی برای انجام عملیات صافکاری و رنگآمیزی ببرم.
💡 هزینههای مربوط به صافکاری و بازسازی بدنه خودروهای مدرن به دلیل پیچیدگی قطعات و استفاده از مواد باکیفیت، بسیار بالا و گاهی کمرشکن است.
💡 استادکار با دقت و مهارت بسیار زیاد شروع به صافکاری بدنه ماشین کرد تا دوباره آن را به حالت اولیه و بدون نقص برگرداند.