شاهدبازی

لغت نامه دهخدا

شاهدبازی. [ هَِ ] ( حامص مرکب ) عمل و کیفیت شاهدباز. معشوق بازی. پاکبازی:
دلش در بند آن پاکیزه دلبند
بشاهدبازی آن شب گشت خرسند.نظامی.سعدیا گوشه نشینی کن و شاهدبازی
شاهد آن است که بر گوشه نشین میگذرد.سعدی.نام سعدی همه جا رفت بشاهدبازی
وین نه عیب است، که در ملت ما تحسین است.سعدی.میرزا صائب در استدعای فرمان عدم مزاحمت شراب نوشته: که اگر جایی بنگرند که کسی از مستی با دختر رز که پرده نشین هودج حرمت است شاهد بازی آغاز نهاده در ساعت آب او می ریزند. ( از آنندراج ). || زنا.زناکاری. لواطی. ( از ناظم الاطباء ). غلامبارگی. امردبارگی. بچه بازی.

فرهنگ فارسی

عمل شاهد باز

جمله سازی با شاهدبازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 «نظیری » کوی عشقست این نه شاهدبازی و رندی که گر یاری رود از دست کس یاری دگر گیرد

💡 نام سعدی همه جا رفت به شاهدبازی وین نه عیبست که در ملت ما تحسینیست

💡 گر ندانم زرق و سالوسی، مکن عیبم که من رسمِ شاهدبازی و جام و سبو دانسته‌ام

💡 صوفی رندم و معروف به شاهدبازی عاشق مستم و مشهور به درد آشامی

💡 سعدیا گوشه نشینی کن و شاهدبازی شاهد آنست که بر گوشه نشین می‌گذرد

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز