لغت نامه دهخدا
شاه مشرق. [ هَِ م َ رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از خورشید خاوری است. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ).
شاه مشرق. [ هَِ م َ رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از خورشید خاوری است. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ).
کنایه از خورشید خاوری است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر قیاس شاه مشرق کارسلان خان سخاست دیدن بکتاش و بغرا برنتابد بیش از این
💡 عدوی شاه مشرق را بسوزد هر زمانی دل بسوزد آن دلی کآتش مر او را در میان باشد
💡 مسعود شاه مشرق و مغرب که هر زمان بر تاج او سپهر سعادت کند نثار
💡 گرچه از سوز تو روز ما چو روز محشرست شاه مشرق را شفاعت خواه روز محشری
💡 حسب حال با عجایب فتح شاه مشرق است وآن شجاعتها که او بنمود هنگام قتال
💡 تا تو باشی شاه مشرق را وزیر و کدخدا بنده زیبد پیش تو چون اردوان و اردشیر