ستیزه جو
مترادفها
جنگجو، دعواجو، اهل ستیزه
متضادها
صلح جو، سازگار
فرهنگ عمید
۱. جنگجو.
۲. سرکش.
۳. ناسازگار.
۴. لجوج.
فرهنگستان زبان و ادب
{belligerent} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] دارای تمایلات خصمانه یا جنگجویانه
جمله سازی با ستیزه جو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صائب به نیم گردش چشم آن ستیزه جو بی اختیار اگر کندت اختیار ازوست
💡 او همیشه با لحنی ستیزه جو در گفتگوهای سیاسی شرکت میکند و سعی دارد با چالشهای تند، نظرات مخالفان را به شدت به چالش بکشد.
💡 رفتار ستیزه جو برخی از اعضای تیم باعث ایجاد تنشهای بیمورد در محیط کار شده و روند پیشرفت پروژههای گروهی را با کندی مواجه کرد.
💡 در ادبیات کلاسیک، بسیاری از شاعران با نگاهی ستیزه جو به عرفهای زمانه خود مینگریستند و سعی در تغییر ساختارهای اجتماعی از طریق شعر داشتند.