لغت نامه دهخدا
مارم. [ رُ ] ( اِخ ) قریه ای است میانه شمال و مغرب فین. ( فارسنامه ناصری ). دهی از دهستان فین است که در بخش مرکزی شهرستان بندرعباس واقع است و 1471 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
مارم. [ رُ ] ( اِخ ) قریه ای است میانه شمال و مغرب فین. ( فارسنامه ناصری ). دهی از دهستان فین است که در بخش مرکزی شهرستان بندرعباس واقع است و 1471 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
دهی از دهستان فین بخش مرکزی شهرستان بندرعباس ۸۵ کیلومتری شمال باختری بندرعباس. کوهستانی گرمسیر ۱۴۷۶ سکنه. محصول: خرما و مرکبات.
قریه ایست میانه شمال و مغرب فین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از بهر زخم گاه چو سیمم فرو گداز وز بهر حبس گاه چو مارم همی فسای
💡 ای خدا آن کن که از تو میسزد که ز هر سوراخ مارم میگزد
💡 ای خدا آن کن که آنت میسزد که به هر سوراخ مارم میگزد
💡 میداشتی چو مهرهٔ مارم به دوستی دندان مار بر جگرم چون گماشتی
💡 همی بینی که پیچان همچو مارم چگونه صعب و آشفتهست کارم
💡 ز من بگذر که من خود گرزه مارم بلی مارم که چون او مهره دارم