لغت نامه دهخدا
لادم. [ دِ ] ( ع ص ) درپی کننده جامه. ( منتهی الارب ). وصّال. پاره زننده. || زننده. || تپانچه زننده. ( منتهی الأرب ). ج، لَدَم.
لادم. [ دِ ] ( ع ص ) درپی کننده جامه. ( منتهی الارب ). وصّال. پاره زننده. || زننده. || تپانچه زننده. ( منتهی الأرب ). ج، لَدَم.
[ویکی الکتاب] لآدم. ریشه کلمه:
آدم (۲۵ بار)ل (۳۸۴۲ بار)
💡 اسجدوا لادم ندا آمد همی که آدمید و خویش بینیدش دمی
💡 آهنگساز استیون لادم به طرز خلاقانهای محدود شده و نمیتواند ساخت موسیقی برای بازگشتش را به تکمیل برساند. او بنا به درخواستِ همسرش پاتریشیا به جستجوی منبع الهام میرود.