قدو

لغت نامه دهخدا

قدو. [ ق َدْوْ ] ( ع مص ) خوشبوی شدن طعام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). خوشمزه شدن طعام. ( منتهی الارب ). || نزدیک شدن. || از سفر آمدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
قدو. [ ق ِدْوْ ] ( ع اِ ) اصل که از آن شاخها برآید. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( المنجد ). ج، اقداء. ( المنجد ).

فرهنگ فارسی

اصل که از آن شاخها بر آید

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۲(بار)
اقتداء به معنی پیروی کردن است. قرائت مشهور «اِقْتَدِهْ» به سکون‏ها است و آن هاء سکت می‏باشد یعنی آن پیامبران کسانی‏اند که خدا هدایتشان کرده تو از هدایت آن‏ها پیروی کن نمی‏فرماید از آنها پیروی کن زیرا شریعت آن حضرت ناسخ شرایع گذشته است ولی پیروی از هدایتشان همان هدایت خدائی است در مجمع فرموده: در صبر بر ایذاء قومت از آنها پیروی کن. ولی بهتر است آن را اعم بگیریم.. ما پدرانمان را بر دینی یافته‏ایم و ما بر آثار آن‏ها پیرویم از این ماده فقط دو کلمه فوق در قرآن مجید آمده است.

جمله سازی با قدو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که عشق من ای خواجه بر خوی اوست نه بر قدو بالای نیکوی اوست

💡 باآن قدو روی چون گل و سروسهی داریم فراغتی ز طوبی و ز حور

💡 بیاد قدو رخ و زلف تو، چو خاک شویم ز خاک ما بدمد سنبل و گل و شمشاد

💡 شرمنده (سحاب) از قدو رخسار تو گردد هر جا به میان قصه ی سرو و سمن آمد

💡 گویا ندارد از قدو زلف تو آگهی مرغ چمن که شیفته ی سرو و سنبلست