لغت نامه دهخدا
غایم. [ ی ِ ] ( ص، ق ) ( در تداول عامه )قایم. محکم. سخت: غایم او را زد. غایم صدا کن. || نهان. غایب ( در لهجه بعضی نقاط خراسان ).
- غایم باشک؛ نوعی بازی کودکان. ( این بازی را در تداول عامه، غایم موشک هم می گویند ).
غایم. [ ی ِ ] ( ص، ق ) ( در تداول عامه )قایم. محکم. سخت: غایم او را زد. غایم صدا کن. || نهان. غایب ( در لهجه بعضی نقاط خراسان ).
- غایم باشک؛ نوعی بازی کودکان. ( این بازی را در تداول عامه، غایم موشک هم می گویند ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خلوت و چله برو لازم نماند هیچ غیمی مر ورا غایم نماند