عربشه
لغت نامه دهخدا
عربشه. [ ع َرَ ش َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان لک بخش قروه شهرستان سنندج، ناحیه ای است جلگه، 160 تن سکنه دارد. شغل اهالی زراعت و گله داری است. صنایع دستی زنان قالیچه و جاجیم بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
جمله سازی با عربشه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خسرو عادل عربشه آنکه عجم را گشت مصفا ز تیغش آب مروق
💡 شهباز آستانه عشرت عربشه آن کاو بر بال بوم بندد خاصیت همائی
💡 معمار با ظرافت تمام، طرحهای پیچیده و زیبای عربشه را بر روی دیوارها و سقفهای این مسجد قدیمی حکاکی کرد تا شکوه آن را دوچندان کند.
💡 در طراحی این کتابخانه قدیمی، از الگوهای اسلیمی و هنر عربشه برای تزیین کتابخانهها استفاده شده است که جلوهای بسیار باشکوه و اصیل به فضا بخشیده است.
💡 تماشای ظرافت خطوط و انحناهای موجود در این نقشهای عربشه، میتواند هر بیننده را به دنیای هنر و زیباییهای معماری اسلامی کلاسیک ببرد.