عدوبند

لغت نامه دهخدا

عدوبند. [ ع َ ب َ ] ( نف مرکب ) که عدو را بندد. که عدو را بند کند. که دشمن را به بند آرد. تسخیر و منقاد کننده دشمن. ( از آنندراج ):
درشت و تنومند و زورآزمای
به تنها عدوبند و لشکرگشای.نظامی.- کمند عدوبند؛ کمند که بدان دشمن بندند:
کمند عدوبند را شهریار
درانداخت چون چنبر روزگار.نظامی.

فرهنگ عمید

دشمن بند، اسیرکنندۀ دشمنان.

جمله سازی با عدوبند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به زخم تیغ بگرفت آن خداوند فلک قدرت به عون بخت بگشاد آن عدوبند ملک مخبر