ضدی

لغت نامه دهخدا

ضدی. [ ض َ دا ] ( ع مص ) خشم گرفتن. ( منتهی الارب ).
ضدی. [ ض َ دا ] ( ع اِ ) خشم، یقال: انه لذوضدی؛ یعنی صاحب غضب است. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

ضدیت مخالفت مغایرت: ضوئ و ظلمت ضد اند چون ضدی وجود و عدم.
خشم

دانشنامه عمومی

ضدّی جماعت و شهرکی در کشور تاجیکستان است که در ناحیهٔ ورزاب ناحیه های تابع جمهوری قرار دارد. جمعیت این جماعت ۵۳۷۳ است.

جمله سازی با ضدی

💡 بی ز ضدی ضد را نتوان نمود وان شه بی‌مثل را ضدی نبود

💡 نه خطا کردم کز عدل شهنشاه رسل با همه ضدی یک رنگ شدستند ارکان

💡 چون نمی‌پاید همی‌پاید نهان هر ضدی را تو به ضد او بدان

💡 هشیار بر رندی ضدی بود و ضدی همرنگ شو ای خواجه گر فوقم اگر پستم

💡 لیس فی الدارین غیری یا حبیب لیس مثلی کیف ضدی این و ند

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
اعتلا یعنی چه؟
اعتلا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز