لغت نامه دهخدا
صادف. [ دِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از صَدَف.
صادف. [ دِ] ( اِخ ) اسب قاسط جشمی و اسب عبداﷲبن حجاج ثعلبی.
صادف. [ دِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از صَدَف.
صادف. [ دِ] ( اِخ ) اسب قاسط جشمی و اسب عبداﷲبن حجاج ثعلبی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی ای صادف البقاء و نال الفوز و النّجاة من قال لا اله الّا اللَّه و تطهّر من الشّرک هذا قول عطاء و عکرمة و ابن عباس. و قیل: من صار زاکیا بان عمل صالحا. و قال قتادة: ترید به الزّکاة المفروضة و قیل: «تزکّی» ای اسلم و صدّق.
💡 نگردد صادف دنیا با دل ما وفا تخمی است در آب و گل ما