شیشه ای

لغت نامه دهخدا

شیشه ای. [ شی ش َ / ش ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به شیشه. ( یادداشت مؤلف ). || از شیشه. در شیشه. ( یادداشت مؤلف ). بجای زجاجی پذیرفته شده است. ( لغات فرهنگستان ). || فروشنده شیشه. ( یادداشت مؤلف ). || مقابل نشاسته ای در گندم. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

منسوب به شیشه فروشنده شیشه

فرهنگستان زبان و ادب

{vitreous} [شیمی] ویژگی جامدی که در آن اتم ها یا مولکول ها فاقد نظم پردامنه باشند

جمله سازی با شیشه ای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شکستی کز دل افتادگان خیزد خطر دارد مبادا شیشه ای یارب از این طاق بلند افتد

💡 نماهای شیشه ای اسپایدر معلق زینت بخش فروشگاه های بزرگ و ساختمان های تجاری و اداری و مراکز خرید می باشد.

💡 اگر از می خمی یا شیشه ای یابد چه خواهد شد دماغ ما که از پیمانه ای بیم خلل دارد

💡 سنبل زلفی که بینی نافه ای دان پر ز مشک در چمن هر گل که چینی شیشه ای دان پر گلاب

💡 هر دلی آیینه دار صورت اندیشه ای است این پری هر دم برنگ تازه ای در شیشه ای است

💡 ز شوق سنگ طفلان چون فلاخن نیست آرامش اگر چه هست چون دل شیشه ای در بار عاشق را

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز