شتاب کار

لغت نامه دهخدا

شتابکار.[ ش ِ ] ( ص مرکب ) عجول. کرمند. عاجل. کسی که از روی عجله کاری کند. خَدِب. ( منتهی الارب ). قُلقُل. ( منتهی الارب ). شتابنده و ساعی. ( ناظم الاطباء ):
شتابکارتر از باد وقت پاداشن
درنگ پیشه تر از کوه وقت بادافراه.فرخی.مبارزانی همدست و لشکری هم پشت
درنگ پیشه به فر و شتابکار به کر.فرخی.صَمَکیک؛ احمق شتابکار. مَرقِدی ̍؛ مرد شتابکار. مُشَیَع؛ مرد شتابکار. لَواهِس؛ شتابکاران. ( از منتهی الارب ). || بی وقار. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

شتاب کننده، ویژگی کسی که با عجله کاری انجام می دهد.

فرهنگ فارسی

عجول کرمند عاجل

جمله سازی با شتاب کار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مبارزانی همدست و لشکری همپشت درنگ پیشه به فر و شتاب کار به کر