لغت نامه دهخدا
شاه بانو. ( اِ مرکب ) زن شاه. ( فرهنگ نظام ). ملکه. شهبانو. || یکی از نامهای زنان است. ( فرهنگ نظام ).
شاه بانو. ( اِخ ) دخت شهنشاه فخرالدوله دیلمی بود که وی را جهت نوح بن منصورخواستگاری کردند. ( مجمل التواریخ و القصص ص 387 ).
شاه بانو. ( اِ مرکب ) زن شاه. ( فرهنگ نظام ). ملکه. شهبانو. || یکی از نامهای زنان است. ( فرهنگ نظام ).
شاه بانو. ( اِخ ) دخت شهنشاه فخرالدوله دیلمی بود که وی را جهت نوح بن منصورخواستگاری کردند. ( مجمل التواریخ و القصص ص 387 ).
دخت شهنشاه فخرالدوله دیلمی بود که وی را جهت نوح بن منصور خواستگاری کردند.
اسم: شاه بانو (دختر) (فارسی) (تلفظ: shahbanu) (فارسی: شاهبانو) (انگلیسی: shahbanu)
معنی: ملکه، شهبانو، نام دختر فخرالدوله دیلمی
💡 همان شب ز اتفاق بخت ناگاه طلب شد شاه بانو را به درگاه
💡 به درگاه مهینبانو گذر کرد ز کار شاه بانو را خبر کرد
💡 چو خان را آمد این دیباچه در گوش ز شرم شاه بانو ماند خاموش
💡 چو از شاه بانو شنید این سخن بزد چاک بر جامه ی خویشتن
💡 نه او بیگانه شد از دور پیوند که او هم شاه بانو راست فرزند