سرواده

لغت نامه دهخدا

سرواده. [ س َرْ دَ / دِ ] ( اِ ) قافیه شعر همچو بهار و نگار و هزار و زمین و کمین و امین. حرف دال در این لغت و لغت ماقبل بنا بر قاعده کلی نقطه دار است. ( برهان ). قافیه باشد. ( اوبهی ). قافیه شعر. ( رشیدی ):
به شعر خواجه منم داد شاعری داده
بجای خویش معانی از او و سرواده.خجسته.رجوع به سرواره شود.

فرهنگ معین

(سَ دَ ) (اِ. ) ۱ - شعر. ۲ - قافیة شعر.

فرهنگ عمید

۱. شعر.
۲. قافیۀ شعر.

فرهنگ فارسی

( اسم ) شعر. ۲ - قافیه شعر.

ویکی واژه

شعر.
قافیة شعر.

جمله سازی با سرواده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و عاشق زبون آنست که هر که را با سرواده تهمت عشق گرفتند سخره عالمیان و ضحکه آدمیان گردد الزبون یفرح بلا شیئی بخیال خرسند شدن و بمحال در بند شدن غایت زبونی و نهایت سرنگونی است.

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز