سارع
متضادها
کند، آرام، تأمل کردن
لغت نامه دهخدا
سارع. [ رِ ] ( ع ص ) مبادرت کننده. ( منتهی الارب ). || کوشا. ( منتهی الارب )
فرهنگ فارسی
مبادرت کننده
جمله سازی با سارع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در راه هوا کاه وشی سارع وپران در شارع دین کوه صفت سنگی وکاهل