زودا
متضادها
دیر
لغت نامه دهخدا
زودا. ( ق مرکب ) بمعنی نزدیک است. ( آنندراج ). به زودی و به تعجیل و به سرعت. و زودا که؛ عنقریب و بزودی و به همین زودی و هرچه زودتر. ( ناظم الاطباء ). بسی زود. چه بسیار زود. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
نیک و بد این عالم پیش و پس کار او
زودا که تو دریابی زودا که تو بنگاری.منوچهری ( یادداشت ایضاً ).شکل دندان و قد و زلف تو زودا که برو
سین و نون و الف و یا همه تاوان آرند.سنائی ( دیوان چ سنگی ص 33 ).چون منجم نظر افکند به پیشانی من
گفت زودا که سرت در خم چوگان گردد.سنجر کاشی ( از آنندراج ).آن جام که از رأی منیر تو فلک ساخت
زودا که کند غنچه گل شهرت جم را.عرفی ( ایضاً ).رجوع به زود و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ عمید
زود، به زودی.
فرهنگ فارسی
بمعنی نزدیک است به زودی و به تعجیل و به سرعت.
جمله سازی با زودا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از دست فراقت اگرم دست نگیری زودا که فراق تو برد دست به جانم
💡 من همچو تو بودهام، تو خوش بیخبری زودا که تو نیز این کمر بربندی
💡 این جام که از رای منیر تو فلک ساخت زودا که کند غنچه گل شهرت جم را
💡 جهان مثل چو یکی منزل است بر ره و خلق درو همی گذرد فوج فوج زودا زود
💡 این مدحگوی مخلص زودا که در خراسان در مدح و آفرینت سازد بسی مُجَلّد
💡 شب چو در این اطاق گردآلود میجهیدم ز خواب زودا زود