زحمتی

مترادف‌ها

مشقت، سختی، دشواری

متضادها

آسان، راحت

لغت نامه دهخدا

زحمتی. [ زَ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب و متعلق به زحمت. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با زحمتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 رفتم اینک از سر کوی تو ای جان! خیر باد زحمتی گر بود کردم بر تو آسان خیر باد

💡 صحبت من زحمتی شد بهر این بی‌دانشان صحبت دانا بلی از بهر نادان زحمتی است

💡 گر ندیدی زحمتی از خار مژگان پای دوست دیده مفرش کردمی در راه تا وا بگذرد

💡 گفتم ای مه پنج شش سال است کاندرملک فارس زحمتی بینم که دید ازهفتخوان اسفندیار

💡 چون شمع زحمتی که به شبگیر می‌کشم از داغ پنبه می‌کشم و دیر می‌کشم

💡 من واقعاً معذرت می‌خواهم که با این درخواست ناگهانی، باعث ایجاد زحمتی برای شما شدم و وقت ارزشمندتان را از من گرفتید.

💡 اگر برای انجام این پروژه بزرگ، زحمتی برای شما پیش می‌آید، لطفاً حتماً به ما اطلاع دهید تا راهی برای رفع آن پیدا کنیم.

💡 او با وجود اینکه می‌دانست این کار زحمتی بسیار زیاد برایش خواهد داشت، اما برای رسیدن به هدفش با تمام توان تلاش کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران