رازم

لغت نامه دهخدا

رازم. [ زِ ] ( ع ص ) شتر بر زمین مانده از لاغری. ج، رُزّام: ناقة رازم: ای ذات رِزَمة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شتری که از لاغری برنخیزد. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

شتر بر زمین مانده از لاغری جمع رزام ناقه رازم ای ذات رزمه. شتری که از لاغری برنخیزد.

جمله سازی با رازم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنان منصور رازم در حقیقت که در عشقم نمودار حقیقت

💡 مرا گفتست رازم فاش کردی تو نقشی دید خود نقاش کردی

💡 صلاح کار در انکار عشق بینم لیک تحملی که بود پرده پوش رازم نیست

💡 گفتم که رساند ز من خسته پیامی چون محرم رازم بجز از باد صبا نیست

💡 نشاید بیش ازین کردن مدارا که رازم در جهان شد آشکارا

💡 دمی اندر نهادش میتوان کرد در این رازم درون صاحب درد