زارواری

لغت نامه دهخدا

زارواری.( حامص مرکب ) افسوس خوردن. اندوهناکی. غصه دار بودن. زاروار بودن. چون زبونان و ضعیفان بودن:
که آید زین دریغ و زارواری
رخت را زشتی و جان را نزاری.( ویس و رامین ).چو رامین بیش کردی زارواری
از او پیش آمدی امیدواری.( ویس و رامین ).و رجوع به زاروار شود. || خواری. زبونی:
گهی با دوست بردن بردباری
گهی بی دوست بردن زارواری.( ویس و رامین ).رجوع به زاروار شود.

جمله سازی با زارواری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو رامین بیش کردی زارواری ازو بیش آمدی نومیدواری

💡 ز هر کنجی برآمد زارواری ز هر چشمی روان شد رودباری

💡 که آید زین دریغ و زارواری رخت را زشتی و تن را نزاری

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
عشقی یعنی چه؟
عشقی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز