لغت نامه دهخدا
راوق گری. [وَ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل راوق گر. صافی گری. عمل صاف کننده. عمل تصفیه کننده. عمل پالاینده. عمل پالایشگر. داروسازی. || عمل تصفیه. پالایش:
سوم بخش از آن آب راوق پذیر
که هستش ز راوق گری ناگزیز.نظامی.
راوق گری. [وَ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل راوق گر. صافی گری. عمل صاف کننده. عمل تصفیه کننده. عمل پالاینده. عمل پالایشگر. داروسازی. || عمل تصفیه. پالایش:
سوم بخش از آن آب راوق پذیر
که هستش ز راوق گری ناگزیز.نظامی.
عمل راوق گر. صافی گری. عمل صاف کننده. عمل تصفیه کننده. عمل پالاینده. عمل پالایشگر.
💡 سوم بخش ازو آب رونق پذیر که هستش ز راوق گری ناگزیر