رامش بر

لغت نامه دهخدا

رامش بر. [ م ِ ب َ ] ( نف مرکب ) برنده رامش. برنده شادی و عشرت. بهره مند از خوشی. خوشحال و مسرور و محظوظ که از رامش بهره برد:
یکی هاتف از خانه آواز داد
چو رامشگری نزد رامش بری.منوچهری.|| برنده رامش. از میان بردارنده خوشی و شادی و طرب. زداینده شادمانی و عشرت.

فرهنگ فارسی

برند. رامش. برنده شادی و عشرت. بهره مند از خوشی.

جمله سازی با رامش بر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از این آمد و رفت بیخودانه دل را پندی و پای را بندی خواهم ساخت، تو خوش زی و خرم پای، مرا دست ناکامی ستون زنخ و روزنامه رامش بر یخ باشد. زمین را جنبش نخواهد خاست، و چرخ از گردش نخواهد ماند، بیت:

💡 ای شاه گل به تهنیت ملکت آمده ست زیبد که تو کنون همه رامش بر آن کنی