رام کرده
مترادفها
مطیع شده، اهلی شده، تسلیم شده
متضادها
وحشی، سرکش
لغت نامه دهخدا
رام کرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از رام کردن. اهلی کرده. مطیعکرده. فرمانبر و فرمانبردار ساخته. تحت امر و اطاعت درآورده. بزیر فرمان آورده:
کره رام کرده را دوسه بار
پیش او زین کن و به رفق بخار.نظامی.
فرهنگ فارسی
نعت مفعول از رام کردن. اهلی کرده. مطیع کرده فرمانبر و فرمانبردار ساخته.
جمله سازی با رام کرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دعای رام کرده بر هوا رفت سبک پرواز چون مرغ دعا رفت
💡 کره رام کرده را دو سهبار پیش او زین کن و به رِفق بخار
💡 توسن چرخ را بدین شوکت رام کرده است تازیانهٔ ما
💡 بدل شد دوستی با دشمنی ها به سیتا، رام کرده راونی ها
💡 چه جویم خون آن ناپاک خو را که تیغ رام کرده پاک او را
💡 این آموزشگاه تخصصی با استفاده از روشهای نوین تربیتی، موفق شده است که بسیاری از اسبهای سرکش را به خوبی رام کرده و آنها را آموزش دهد.
💡 او با گذشت زمان و با برخورد بسیار مهربانانه، توانسته بود آن گربه وحشی و بیاعتماد را کاملاً رام کرده و به خود نزدیک کند.
💡 افسانهها میگویند که آن پادشاه بزرگ، با قدرت و تدبیر خود، تمام قبایل دشمن را رام کرده و امپراتوری پهناور و قدرتمندی را بنا نهاده بود.