رام کرده

لغت نامه دهخدا

رام کرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از رام کردن. اهلی کرده. مطیعکرده. فرمانبر و فرمانبردار ساخته. تحت امر و اطاعت درآورده. بزیر فرمان آورده:
کره رام کرده را دوسه بار
پیش او زین کن و به رفق بخار.نظامی.

فرهنگ فارسی

نعت مفعول از رام کردن. اهلی کرده. مطیع کرده فرمانبر و فرمانبردار ساخته.

جمله سازی با رام کرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دعای رام کرده بر هوا رفت سبک پرواز چون مرغ دعا رفت

💡 کره رام کرده را دو سه‌بار پیش او زین کن و به رِفق بخار‌

💡 توسن چرخ را بدین شوکت رام کرده است تازیانهٔ ما

💡 بدل شد دوستی با دشمنی ها به سیتا، رام کرده راونی ها

💡 چه جویم خون آن ناپاک خو را که تیغ رام کرده پاک او را

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز