لغت نامه دهخدا
داناضمیر. [ ض َ ] ( ص مرکب ) دانادل. خردمند. دانشمند. دل آگاه:
مفلس دریادل است اُمّی داناضمیر
مایه صد اولیاست ذره ایمان او.خاقانی.
داناضمیر. [ ض َ ] ( ص مرکب ) دانادل. خردمند. دانشمند. دل آگاه:
مفلس دریادل است اُمّی داناضمیر
مایه صد اولیاست ذره ایمان او.خاقانی.
دانا دل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مفلس دریا دل است، امی دانا ضمیر مایهٔ صد اولیاست ذرهٔ ایمان او