لغت نامه دهخدا
خودساخته.[ خوَدْ / خُدْ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) بدون اصل و نسب.به همت دیگری صاحب مقام شده. مقابل عظامی. عصامی.
خودساخته.[ خوَدْ / خُدْ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) بدون اصل و نسب.به همت دیگری صاحب مقام شده. مقابل عظامی. عصامی.
ویژگی کسی که خود را برای کارهای بزرگ ورزیده و آماده ساخته است.
بدون اصل و نسب بهمت دیگری صاحب مقام شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ببرده است از راه اهریمنت به یزدان خودساخته دشمنت
💡 در نتیجه، سوژههای منفرد عمدتاً بهعنوان تولیدشده توسط نیروهای اجتماعی ارائه میشوند، نه اینکه بهعنوان عوامل مستقل قدرتمند با هویتهای خودساخته عمل کنند.
💡 نبود سرشماری درست و جامع در زمینه مقدار جمعیت اقوام و مذاهب در افغانستان، باعث شدهاست که گروههایی با آمار سازیهای جعلی و خودساخته بهطور عمد آمار جمعیت اقوام شیعه مذهب را دستکاری و شرایط را بنفع خود تغییر بدهند.