خدود
مترادفها
گونهها
لغت نامه دهخدا
خدود. [ خ ُ ] ( ع اِ ) ج ِ خَدّ. ( ترجمان القرآن جرجانی ) ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).رخساره ها: از مطلع فلق تا مقطع شفق بحدوداسیاف خدود اصناف آن جمع می شکافتند. ( ترجمه تاریخ یمینی ). طبیعت او در اختیار حدود قواضب بر خدود کواعب... بر خلاف طباع بشر بوده. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
خاک راهی که بر او میگذری ساکن باش
که عیون است و جفون است و خدود است و قدود.سعدی.
خدود. [ خ ُ ] ( اِخ ) نام کورتی است به طائف. نصر می گوید: خدود، گوشه ای است از سرزمین نزدیک طائف. ( از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
= خد
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع: خد رویها.
نام کورتی است به طائف
جمله سازی با خدود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 همیشه تا بفرازند گردن و نازند بتان خلخ و کشمیر از خدود و قدود
💡 « که عیون است و جفون است و خدود است و قدود»
💡 رفت گل و سرورا لطف خدود و قدود رو به فلک شد فراز سوی سمک شد فرود
💡 هرجاکه نهی پای خدود است و جباه است هرجاکهکنی روی قلوبست و رقاب است
💡 قال النبی صلی اللَّه علیه و آله و سلم یرسل علی اهل النار البکاء فیبکون حتی تنقطع الدموع ثم یبکون الدم حتّی یری فی وجوههم کهیئة الا خدود لو ارسلت فیه السفن لجرت، و انّ الحمیم لیصبّ علی رؤسهم فینفذ الجمجمة حتّی یخلص الی جوفه فیسیل ما فی جوفه، حتّی یمرق من قدمیه و هو الصهر ثم یعاد کما کان.