دست کمان

مترادف‌ها

دسته کمان

فرهنگستان زبان و ادب

{bow hand/ bow-hand} [ورزش] ← دست ستون
{hand bow} [ورزش] کمانی که در هنگام تیراندازی آن را در دست نگه می دارند

جمله سازی با دست کمان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به جز گرز و شمشیر گیرد به دست کمان بر سرش بر کنم پاک پست

💡 گر زند ناوک دلدوزم از آن غمزه مست چه تفاوت کند از دست کمان ابرویی

💡 منه از دست کمان ای دل و جان سپرت که ندیدم ز تو ناوک فکنی نازک تر

💡 به نیروی دست کمان گیر او بیفتاد الانی به یک تیر او

💡 گرچه ما را هست در ظاهر پر و بالی چو تیر هست در دست کمان سر رشته پرواز ما

💡 شکسته‌زا بروش دست کمان شده اژدهافش نفس در کمان

💡 در داستان‌های قدیمی و حماسه‌های کهن، پهلوانان همیشه با دست کمان و تیرهای تیز خود بر دشمنان سهمگین و سپاهیان بزرگ پیروز می‌شدند.

💡 او که از کودکی با دست کمان و فنون تیراندازی آشنا بود، اکنون به یکی از بهترین ورزشکاران رشته تیراندازی در سطح کشور تبدیل شده است.

💡 صدای کشیده شدن زه از دست کمان در سکوت جنگل، لرزه بر اندام شکاریانی که در کمین بودند، انداخت و همه را به وحشت انداخت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران