لغت نامه دهخدا
دالانی. ( ص نسبی ) منسوب به دالان. متعلق به دالان.
دالانی. ( اِخ ) رجوع به ابی ایوب الدالانی شود.
دالانی. ( اِخ ) ( کوه... ) رجوع به اورمان شود.
دالانی. ( ص نسبی ) منسوب به دالان. متعلق به دالان.
دالانی. ( اِخ ) رجوع به ابی ایوب الدالانی شود.
دالانی. ( اِخ ) ( کوه... ) رجوع به اورمان شود.
💡 دالان نیز کوتاه و دارای کف سنگفرش و پوشش عرق چینی است. این بازار دارای مختصر تزئینات کاشیکاری و با طاقهای ضربی سقف شدهاست. از طرف شمال نیز توسط دالانی به سرای مشیر مرتبط میشود. این سرا دارای سردری مرتفع و زیبا با تزئینات کاشیکاری و مقرنسکاری است. بر بالای ورودی لوح مرمری قرار دارد که روی آن تاریخ ساخت، بانی و چگونگی وقف بنا حک شدهاست.
💡 موقوفه مرحومه سلطان الحاجیه و معدل الملک، این ضلع دارای دالانی است که سنگفرش شدهاست. سقف دالان نیز دارای عرق چین سادهای است؛ که در چهار گوش آن ترنجهایی آجرکاری شدهاست. در پیشانی سر در نیز دو لچکی از کاشی هفت رنگ وجود دارد.