لغت نامه دهخدا
خانه فروشی. [ ن َ / ن ِ ف ُ ] ( حامص مرکب ) عرض تجمل و اظهار ثروت وبیان ساز و برگ و سازمان. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ) ( برهان قاطع ):
عشق تو عقل مرا کیسه بصابون زده ست
وام ده تا هوش را خانه فروشی زند.خاقانی.دید دلم وقف عشق خانه بام آسمان
خانه فروشی بزد دل ز کنارم ببرد.خاقانی.عشق بگسترد نطع پای فرو کوب هان
خانه فروشی بزن آستنی برفشان.خاقانی.