دوپوسته

لغت نامه دهخدا

دوپوسته. [ دُ ت َ / ت ِ ] ( ص نسبی، اِ مرکب ) کاغذ کلفتی که بتوان آن را از وسط بریده و تبدیل به دو ورق نمود. ( ناظم الاطباء ).کاغذ که بتوان آن را پوسته کرد؛ یعنی از قطربه دو نیم و یک ورق را به دو ورق نازک تبدیل کرد.
- دوپوسته کردن کاغذ؛ یک ورق آن را به دو ورق تبدیل کردن. ( ناظم الاطباء ).
|| هر دو چیز به هم ملصق شده. ( ناظم الاطباء ). که دارای دو پوست است: بادام و گردوی دو پوسته. ( یادداشت مؤلف ). دوپوس. دوپوست. و رجوع به دوپوست شود.

فرهنگ عمید

۱. آنچه دارای دو پوست باشد.
۲. [مجاز] سخن مبهم، سخنی که دو معنی ضد و نقیض از آن استنباط شود.

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) دو چبز بهم پیوسته دو شئ ملصق بیکدیگر. ۲ - ( اسم ) کاغذ کلفتی که بتوان آنرا از وسط برید و تبدیل بدو ورق کرد.

جمله سازی با دوپوسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در آبخوستی در شاخاب پارس مروارید فراوان یافته می‌شود. پیرامون آبخوست سوار بر کَلَک‌های نیین تا ژرفای ۲۰ متری فرومی‌روند و صدف‌هایی دوپوسته برمی‌آورند. ایشان می‌گویند که هر گاه تندر و آذرخش بزند و باران فراوان ببارد، صدف‌ها نوترین مرواریدها را بار می‌آورند و ایشان بهترین و درشت‌ترین مرواریدها را می‌گیرند. صدف‌ها در زمستان لای چال‌های کف دریا فرومی‌روند، اما شب‌های تابستان را با دهان باز شناور اند و روزها دهان می‌بندند.