دامان گیر

لغت نامه دهخدا

دامانگیر. ( نف مرکب ) گیرنده دامان. گیرنده دامن. دامنگیر. || ملتمس. متقاضی. دامنگیر. گیرنده دامن. || به اقامت وادارنده: خاک آنجا دامانگیر است؛ حالتی و رخوتی پدید آورد که حرکت را دشوار سازد. عزم رحیل بدل به اقامت کند.

فرهنگ فارسی

گیرند. دامان

جمله سازی با دامان گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا درد و غم عشق تو درمان گیر است بی دردی تو هنوز دامان گیر است

ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز